احمد بن حسين بن على كاتب

20

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

چنانست دادش كه روباه پير * برد بچه را تا دهد شير شير بلنكر كه سالار زنگبار بود لشكر گران جمع كرد با امراى دولت از زنگبار و حبشه و معدشه و دكه و زنگه ( ؟ ) به عدد ريگ بيابان و برگ درختان [ 18 ] عزيمت تسخير ديار مصر و روم نمود . و چون اسكندر را خبر اين واقعه / 19 / معلوم شد با وزير مشورت كرد . ارسطاطاليس او را بر جنگ تحريض نمود . اسكندر سپاه روم و يونان و انطاكيه و قسطنطنيه [ را ] جمع كرد و متوجه حرب شد و چون لشكر به دو فرسنگى لشكر زنگ آورد فرود آمد . طوطيانوش نامى كه سردار و سرآمد روزگار خود بود به رسالت و تهديد پيش شاه زنگبار فرستاد و بعد از اداى رسالت شاه زنگبار بفرمود تا او را به قتل آوردند و خون او را بياشاميدند و اين خبر [ چون ] به سكندر و لشكر روم رسيد متوهم شدند . ارسطاطاليس به اسكندر گفت كه صلاح در آنست كه بهادران جمعى زنگيان را اسير كرده بياورند و تو از سر تهور و غضب بفرمايى كه بعضى را در حضور سر از تن جدا كنند و به مطبخى دهى كه اين جهت شيلان پخته بياورد و مطبخى سر گوسفند سياه چند عدد پخته كرده در شيلان بياورد و تو آن سر گوسفندان به رغبت از هم پاره كنى و چند لقمه تناول كنى . چون زنگيان اسير اين معنى مشاهده كنند ايشان را راه گريز دهند . تا اين خبر به شاه زنگ و لشكر او رسد ايشان از ما بهراسند كه آهن به آهن نرم شود . سكندر اين تدبير را كاربند شد و همچنان كرد و آن زنگيان خبر به لشكر [ 19 ] شاه زنگ رسانيدند . نظم كه اين ديوكردار مردم خيال * نهنگيست كاورده بر ما زوال چنان مىخورد زنگى خام را * كه زنگى خورد مغز بادام را لشكر زنگ از اين خبر ترسيدند و بهراسيدند و چون چند روز حرب قايم شد عاقبت سكندر ظفر يافت و شاه زنگ را به قتل آورد و لشكر او را منهزم گردانيد و اكثر زنگيان را كه از قتل بازمانده بودند اسير كرده موقوف داشتند و حبشيان را فرمود كه داغ كشيدند و حبشيان داغدار اسكندرند و ايشان را ببخشيد و از غنيمت فتح زنگ بر لب درياى مغرب شهرى بنا كرد و آن را اسكندريه نام نهاد و به فتح و فيروزى به دار الملك روم آمد و